Storyline
ایوان، مهندس جنگل، عاشق جولی، دانشمند، شد. پس از ازدواجشان، آنها یک مهمانخانه در قلب کوههای pittoresque شوماوا خریدند و به همراه کاچکا، دختر ۱۶ ساله جولی و هوگو، سگ Dachshund او، به آنجا نقل مکان کردند. با این حال، ایوان و جولی primarily بر بچهدار شدن متمرکز هستند و از اداره مهمانخانه غافل میشوند. جولی به ناامیدی میافتد و شروع به مراجعه به شارلاتانی به نام کالوینی میکند که قرار است به او برای باردار شدن کمک کند. بنابراین جای تعجب نیست که انبوهی از مهمانان به مهمانخانه آنها هجوم نمیآورند، چرا که هیچکس از این مکان زیبا خبر ندارد. علاوه بر این، مهمانخانه توسط دو زن سالخورده نالایق اداره میشود که جولی برای کمک استخدام کرده است. خوشبختانه، دخترش کاچکا که در کودکی ADHD داشت و از آن زمان به حرفهای هوگو گوش میدهد، به همراه دوست چهارپایش این ایده را به ذهنش میرسد که یک «مهمانخانه برای سگها... و صاحبان آنها» راهاندازی کند.