عزیزترین
The Dearest
این-هی و سون-می پس از مدت طولانی به زادگاه خود، روستای کوچک و آرامی در حومهٔ شهر بازمیگردند تا با خبری غیرمنتظره روبهرو شوند: دوست قدیمیشان یون-سیل در حین زایمان فوت کرده است. روستا به خاطر نوزاد بیپدر به هم ریخته و بیدفاع مانده است. در حالی که این-هی و سون-می با کمک جی-یئونگ، دوستی که در شهر مانده، سعی میکنند به نوزاد پناه بدهند، درمییابند که یون-سیل که از نظر ذهنی بهبود یافته نبود، وسیلهای برای بازی روستا بوده است. این-هی و سون-می از خشم نسبت به مردم روستا و وجدان گناهآلود نسبت به یون-سیل دست و پنجه نرم میکنند. اگرچه در گذشته یون-سیل را ترک کرده بودند، آیا تا پایان قادر خواهند بود از فرزند او محافظت کنند؟