من استخوانهای تو را دزدیدهام
He robado tus cenizas
ایزابل در ۶۵ سالگی بیوه شده است. پس از دزدیدن آستانهٔ خاکسترها، ایزابل در پارکی پناه میگزیند تا با عشق زندگیاش، همسرش، وداع کند، در حالی که داستانشان را به یاد میآورد و به عشق و از دست دادن فکر میکند. این داستان با فرض همجنسگرایی راجع به دیگران همدلی میآورد و نشان میدهد چه چیز ما را از همدردی با کسانی که به گونهای متفاوت عشق میورزند باز میدارد؟